| | نویسنده:.... شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ساعت: ۲۳:۳۷ |
سلام و عرض ارادت خدمت شما آقای دکتر میم. لطفا فرصت کردین، ترانه ی "آسونه" ی آقای کریمی رو ترجمه بفرمایید.🙏🌧🙏  |
-
حالا نمی دانم چرا تهش گریه کرده اید ولی خب.باشه.ترجمه میکنم
اما قبلش لازمه توضیحاتی بدهم.
لهجه آستانه اشرفیه به لهجه ما لاهیجانی ها بسیار نزدیک است
برای همین فهمیدم
چطور؟خب هر شهر که چه عرض شود!هر روستای گیلان لهجه حرف زدن گیلکی شان متفاوت است.طوری که اگر بومی باشی از لهجه گیلکی حرف زدن هر کس می توانی راحت بفهمی او اهل کدام شهر است! یعنی همان گیلکی هم به انواع لهجه های داخلی خودش صحبت می شود و شکل واحدی ندارد.گیلکی از خانواده زبان های قدیم ایران است.
این آهنگ درباره محلات مختلف در آستانه اشرفیه است.چرا به آستانه می گویند آستانه؟
این شهر قبلا نامش کوچان بود اما بعد از دفن برادر امام رضا،سید جلال الدین اشرف(ع) در ان شهر،نام آستانه(به معنای درگاه زیارتی) را به خود گرفت.اشرفیه هم از لقب اشرف در نام سید جلال الدین اشرف گرفته شده است.این امامزاده،قبل از شهادت،اولین حومت محلی شیعه در ایران را (حتی قبل از آل بویه)در شمال ایران تشکیل داد و سیزده سال هم حکومت کرد.مرکز حکومت او در لاهیجان(زادگاهم)بود اما طی یک جنگ به دست یکی از کفار زخمی میشود و به رودبار(جنوب غرب گیلان) نزد یکی از مریدانش میرودهمانجا در اثر جراحت شهید میشود و آن مرید که می ترسیده جنازه سید به دست دشمنانش بیفتند جنازه را در تابوتی چوبی می گذارد و در سفیدرود رها می کند.تابوت در سفید رود امد و امد تا رسید به دهکده کوچان و همانجا پهلو گرفت.مردم تابوت را یافتند و باز کردند و جنازه را دیدند و سید را شناختند.او را با عزت و احترام در روستایشان دفن کردند.به برکت همان قبر کم کم روستای کوچان شد شهر و آنجا آستانه اشرفیه نام گرفت.حالا خود این آستانه محلات گوناگون دارد.من زیاد با محلات شهر اشنا نیستم و توضیحی راجع به انها بلد نیستم.
به آستانه خود اهالی ان با لهجه خودشان میگویند آسّونه(assona)
لینک آهنگ را میگذارم اینجا:کلیک
ترجمه:
آستانه! آستانه! آستانه! برای من بازگو میکن داستان قدیم را
از محله بند کول و لات محله و محله آخوندمزار
از دهشال خط و لاکیدان و تاکه مزار(همین طوری تند تند از محله های مختلف آستانه اسم می برد)
آستانه! آستانه! آستانه! برای من بازگو میکن داستان قدیم را
#
مرگ مردان بزرگ می دانم دروغ است
مطب دکتر دشتستانی هنوز شلوغ است
(توضیح:دکتر دشتستانی یک دکتر خیر بود که به نیکوکاری در شرق گیلان مشهور بود)
#
دکتر معین هنوز کنار قایق رانهای حشمت رود شعرش را درباره حشمت رود میسراید
(توضیح:دکتر معین نویسنده فرهنگ لغت معین و اولین دکتر ادبیات فارسی که قبرش در آستانه اشرفیه کنار حشمت رود است.او داماد علی اکبر دهخدا بود.دکتر معین چون مادرش آستانه ای بود به این شهر علاقه داشت و زمینی در کنار حشمت رود در آستانه خریده بود و وصیت کرده بود بدنش را آنجا دفن کنند.او اصالتا رشتی بود.اکنون آرامگاه وی آنجاست)
آستانه! آستانه! آستانه! برای من بازگو میکنی داستان قدیم را
#
در مزرعه برنجمان آوازخوانی را از سر میگیریم
با سپید رود را سد میزنیم و از موج آب پر میگیریم(کنایه از سازندگی و آبادانی)
#
همه خمیده در باغ بادام زمینی تازه آباد(اسم محله) می رویم
علف هرز را میکشیم با دستگاه میبریم
#
بیا ببین در دوشنبه بازار چه خبر است
(اسم چند بازارچه محلی را میبرد)
#
بیا ببین در پنجشنبه بازار چه خبر است
مردان گیلانی و زنان فروشنده بازار روز را ببین
#
آستانه! آستانه! آستانه! برای من بازگو میکن داستان قدیم را